تبلیغات
مردی از اهالی سکوت - روز پدر
 
مردی از اهالی سکوت
برای گفتن حقیقت چقدر شجاعت لازم داریم که مجبوریم دروغ بگوییم؟
                                                        
درباره وبلاگ

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها.
من دچار خفقانم،خفقان!
من به تنگ آمده ام،از همه چیز
بگذارید هواری بزنم:
ـ آی!
با شما هستم،
این درها را باز کنید.
من به دنبال فضایی می گردم،
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرایی،
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
می خواهم فریاد بلندی بکشم،
که صدایم به شما هم برسد.
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد،
مشت می کوبد بر در،
پنجه می ساید بر پنجره ها،
محتاجم.
من هوارم را سر خواهم داد.
چاره ی درد مرا باید این داد کند.
از شما خفته ی چند!
چه کسی می آید با من فریاد کند؟
اینجا اهالی سکوت
من فریاد
متاهل
پدر دو تا دختر فرشته
ویک توراهی
شروع92/3/20
پایان93/3/20
مدیر وبلاگ : فریاد:
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 1393/02/23 :: نویسنده : فریاد:

روز مرد است و عجب کادوی ما نایاب است

گرچه این در گرانقدر همان جوراب است


تحویل دار بانک در حال جمع کردن حساب ها و جمع و جور کردن میزش بود که پسر نوجوانی

 وارد شد و یک فیش به تحویل دار داد، کارمند گفت: ببخشین، ما حساب ها رو بستیم و الان

امکان تحویل فیش نیست! پسر اصرار کرد و تحویلدار گفت: گفتم که نمیشه! پسر گفت: اگه

بابام رو بیارم اون وقت میدونه باهات چی کار کنه! کارمند گفت: اگه پدرت رئیس کل بانک

مرکزی هم باشه من اجازه ندارم کاری برات انجام بدم، برو بیرون هر کاری میخوای بکن.

پسر رفت و چند دقیقه بعد که کارمند میخواست از بانک خارج شود با مرد میانسالی که

ظاهری خسته و خاک آلود داشت وارد شد، کارمند بانک به استقبال مرد رفت و گفت:

ببخشین قربان من نمی دونستم ایشون پسر شما هستن و گرنه کارشون رو انجام میدادم،

 بعد هم فیش رو گرفت و رفت پشت کامپیوتر و تظاهر کرد که در حال انجام کار آن هاست،

پسرک از بانک خارج شد و مرد به کارمند گفت: ممنون که من رو پیش پسرم بردین بالا.

تحویلدار گفت: خواهش می کنم، هر پدری برای پسرش یک قهرمانه، حتما فردا اول وقت

کار شما رو انجام میدم اما الان امکانش نبود.

منبع
روزنامه صبح خراسان 93/2/22

 

 

 

 

یا صاحب ماه رجب به آبروی مولود رجب و تمام رجبیون





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 1396/05/15 03:58 ب.ظ
It's difficult to find educated people on this topic, but you
sound like you know what you're talking about! Thanks
یکشنبه 1396/05/15 10:23 ق.ظ
Wonderful site. Plenty of useful info here.
I'm sending it to several pals ans also sharing in delicious.
And naturally, thank you on your effort!
شنبه 1396/02/30 03:52 ب.ظ
Hello there! Quick question that's totally off topic.
Do you know how to make your site mobile friendly? My website looks weird
when browsing from my iphone 4. I'm trying to find a template or plugin that might be able to resolve this issue.
If you have any recommendations, please share.
Appreciate it!
شنبه 1396/01/19 05:08 ب.ظ
I am not sure where you are getting your information, but good topic.
I needs to spend some time learning more or understanding more.
Thanks for fantastic information I was looking for this information for my mission.
چهارشنبه 1393/03/14 06:44 ب.ظ
سلام..وبلگ بسیار خوبی دارین...موفق باشین..وموید..
فریاد: سلام
کامنتهای زیبایتان در وبلاگ سبز تر از خواب خدا را همیشه از نظر گذرانده برایتان آرزوی موفقیت دارم
ممنون از حضورتان
چهارشنبه 1393/02/24 07:34 ق.ظ
سلام!روزتون مبارک!(با تاخیرالبته)
بابت پست خودم ونظرشما
"نمیدونم چرا پرتلاطم شدم ودیگه خبری از موج آروم نیست!"
فریاد: سلام
ممنون
انشالله دوباره شاهد خیزش موج مثبت وموج آروم باشیم
چهارشنبه 1393/02/24 12:52 ق.ظ
سلام خوب تو که دیدی من الان اومدم پس :

اره پدرها قهرمان زندگی هستند

برای دخترها بیشتر ابهت پدر بودن چیزیه که باید دختر باشی تا درکش کنی

دیدی پدرها شب عروسی دختراشون معمولا بغض واشک دارن؟؟؟؟؟؟؟؟

پدر پشتوانه است پدر امیده
فریاد: سلام
ممنون و سپاس حضور
سه شنبه 1393/02/23 02:17 ب.ظ
سلام. روزتون مبارک
داستان خیلی زیبایی بود.
البته پدرها فقط برای پسرها قهرمان نیستند،بلکه در مورد دخترها هم صدق میکنه.
فریاد: سلام
ممنون
البته
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر