تبلیغات
مردی از اهالی سکوت - در احوال خود
 
مردی از اهالی سکوت
برای گفتن حقیقت چقدر شجاعت لازم داریم که مجبوریم دروغ بگوییم؟
                                                        
درباره وبلاگ

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها.
من دچار خفقانم،خفقان!
من به تنگ آمده ام،از همه چیز
بگذارید هواری بزنم:
ـ آی!
با شما هستم،
این درها را باز کنید.
من به دنبال فضایی می گردم،
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرایی،
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
می خواهم فریاد بلندی بکشم،
که صدایم به شما هم برسد.
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد،
مشت می کوبد بر در،
پنجه می ساید بر پنجره ها،
محتاجم.
من هوارم را سر خواهم داد.
چاره ی درد مرا باید این داد کند.
از شما خفته ی چند!
چه کسی می آید با من فریاد کند؟
اینجا اهالی سکوت
من فریاد
متاهل
پدر دو تا دختر فرشته
ویک توراهی
شروع92/3/20
پایان93/3/20
مدیر وبلاگ : فریاد:
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 1392/04/26 :: نویسنده : فریاد:

«خدایا زیستی بر من عطا کن که در پایان عمر بر بیهودگی آن حسرت نخورم»

دکتر شریعتی

دیروز صبح یه نگاه به بیمه ماشین انداختم. بله آخرین مهلتش پریروز بود یعنی تمام شده بود.

اول فکر کردم دربست برم بعد دیدم خیلی کار دارم و جاهای زیادی باید برم تقریبا ده پونزده تا دربستی میشد به الافیش هم نمی ارزید.

دل و زدم به دریا و استارت کردم. همین که راه افتادم تو خودم رفتم.(من اصلا از رانندگی با ماشین بدون بیمه تنفر داشتم)

یادم اومد که همکارم بعد دوماه یادش اومده بود بیمه ماشینش تموم شده و همینجور سواری می گرفت از این چموش بی زبان ومن چقدر سرزنش کردمش که بابا تو دیگه کی هستی .انگار خودم قدیس بودم.

بعد یاد این داستان افتادم:

«کلاس پنجم بودم و پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود، آن هم به سه دلیل: اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم! (دکتر علی شریعتی).»

منبع:realstory.persianblog.ir

پروردگارا: از تو چیزی می خواهم که بخشیدن آن چیزی از تو کم نمیکند.

پروردگارا: طاعت وبندگی ات که بتوانم به آن اعتماد کنم کم و اندک است و معصیت ونافرمانی ات که به آن اقرار کنم ، نزد من بسیار است

بخشیدن بنده ی گناهکارت هر چند که بد کرده باشد، برای تو سخت ودشوار نیست، پس مرا عفو کن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 1396/04/6 04:35 ق.ظ
My brother suggested I would possibly like this web site. He was once totally right.
This submit truly made my day. You can not believe just how much time I had
spent for this info! Thank you!
دوشنبه 1396/04/5 12:56 ق.ظ
My brother suggested I might like this blog. He
was totally right. This submit truly made my day.
You can not imagine simply how a lot time I had spent for this information! Thank you!
چهارشنبه 1396/03/3 08:25 ق.ظ
I'd like to find out more? I'd love to find out
more details.
شنبه 1392/05/5 11:41 ب.ظ
سلام با عرض معذرت قصد جسارت نداشتم فقط در مورد خودم عرض کردم که باین طریق به آرامش رسیدم البته در گذر حدود نیم صده حالات و احوالات زیادی تجربه کردم و این وضعیت فعلیم است . اگر سوءتفاهمی پیش آمده انتظار عفو دارم .
فریاد: سلام
شما دبیر بازنشسته وبا تجربه ای هستید ومن خوشحالم که از نظرهای ارزشمند شما بهره ببرم
به هیچ عنوان دچار سوء تفاهم نشدم.
من هم در تکمیل پست احوال درونی خودم رو گفتم
بارها برام پیش اومده که از یه کاری دیگران رو بر حذر کردم ولی خودم خواسته یا نخواسته دچار شدم.
شما بزرگوارید.
شنبه 1392/05/5 05:00 ب.ظ
سلام حتی الامکان آنچه خطا و ناصواب بدانم مرتکب نمیشوم و العفو العفو هم نمی کنم. با مفهوم صواب آشناترم تا مفهوم ثواب . الحمدلله به نوعی آرامش و راحتی خیال بابت هردو جهان رسیده ام .
آسایش دوگیتی مفهوم این دو حرف است .....
فریاد: سلام
از حضور گرم وموثرتون ممنونم
بعضی وقتا انسان خودش رو فراموش میکنه
اینکه انسان قبل از هر نوع قضاوتی در مورد رفتار دیگران و صدور حکم برای آن به احوالات خودش فکر کنه ویا خودش رو بگذاره بجای فرد خطاکار خیلی حرفه
پنجشنبه 1392/04/27 02:45 ب.ظ
ما کلا همه روزه هامون برای در اوردن اشک دیگرانه و خودمون گریه مون نمیاد.
حالا اگه کسی خبر نداشته باشه بیمه اش تموم شده و یکسال هم رانندگی کنه شاید چیزی نشه اما وای به اون روزی که بدونی بیمه ات تمومه. فکر می کنم فکرش باعث میشه که یوقتی خدای نکرده همون موقع یه اتفاقی بیفته و به بیمه نیاز پیدا بشه
فریاد: بله حق با شماست. منم کم مونده بود بزنم به یک عابر پیاده
یه بار هم میخواستم خودمو به پلیس راهنمایی معرفی کنم از بس وجدان درد گرفته بودم
ممنون از حضورتون
چهارشنبه 1392/04/26 05:18 ب.ظ
الهی! کار آن دارد که با تو کاری دارد. یار آن که دارد چون تو یاری دارد. او که در هر دو جهان تو را دارد هرگز کی تو را بگذارد.
طاعاتت قبول التماس دعا
فریاد: محتاجم به دعای خیرتان خیلی زیاد
ممنون از حضورتون
چهارشنبه 1392/04/26 04:22 ب.ظ
سلام
قضاوت درباره دیگران و خود را برتر دانستن

آفت انسانیت هر انسانی است .همه از خاک آفریده

شدیم و به خاک بر می گردیم...
فریاد: خدایا نفس سرکش ما را از همه آفات بدور نگهدا
ممنون از حضورتون
-
به شخصه یاد گرفتم که درباره دیگران قضاوت نکنم،هر وقت اینکارو کردم خدا من رو توی موقعیتی گذاشته که دقیقا همون چیزهارو تجربه کنم.
فریاد: ممنون از حضورتون
برای من هم دقیقا همینطوره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر