تبلیغات
مردی از اهالی سکوت - سالگرد ازدواج
 
مردی از اهالی سکوت
برای گفتن حقیقت چقدر شجاعت لازم داریم که مجبوریم دروغ بگوییم؟
                                                        
درباره وبلاگ

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها.
من دچار خفقانم،خفقان!
من به تنگ آمده ام،از همه چیز
بگذارید هواری بزنم:
ـ آی!
با شما هستم،
این درها را باز کنید.
من به دنبال فضایی می گردم،
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرایی،
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
می خواهم فریاد بلندی بکشم،
که صدایم به شما هم برسد.
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد،
مشت می کوبد بر در،
پنجه می ساید بر پنجره ها،
محتاجم.
من هوارم را سر خواهم داد.
چاره ی درد مرا باید این داد کند.
از شما خفته ی چند!
چه کسی می آید با من فریاد کند؟
اینجا اهالی سکوت
من فریاد
متاهل
پدر دو تا دختر فرشته
ویک توراهی
شروع92/3/20
پایان93/3/20
مدیر وبلاگ : فریاد:
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 1392/05/27 :: نویسنده : فریاد:

سلام

ازهمه دوستانی که در نبودم  به وبلاگ  درسکوتم سر زدند ممنونم

از همه دوستانی هم که التماس دعا گفتن وآرزوی سلامتی کردن سپاسمندم.

فردا سالگرد ازدواجمونه

کی گفته که مردا سالگرد ازدواج وتولد ومناسبتها رو یادشون نمیمونه؟

یه ماه قبل سر یه موضوعی من از خانومی انتقاد کردم اونم ناراحت شد منم مقابله کردم اون ناراحت منم ناراحت با ناراحتی خوابید من خوابم نبرد. خیلی فکر کردم و گفتم شاید من مقصرم شاید نباید انتقاد میکردم . بعد با خودم فکر کردم گفتم خوب فردا سالگرد ازدواجمونه( مرداد رو با تیر اشتباه گرفته بودم . خنده داره نه؟) کی گفته مردا سالگرد ازدواج یادشون میره؟ من فقط یک ماه زودتر یادم اومده خوب تازه بهتر هم هست یه امتیاز برای مرداس که این همه هیجان دارند برا اینجور مناسبت ها . نیست اینجوری به نظر شما؟

خلاصه کلی نقشه کشیدم که ال کنم و بل کنم و سورپرایزش کنم و حسابی از دلش در آرم.

صبح زودتر از خواب بلند شدم. نوازشش کردم و بـ....و....س و گفتم عزیزم سالگرد ازدواجمون مبارک. دیدم هیچی نگفت فقط نگام کرد اثری از رفع کدورت هم تو چهرش نبود. خوب بهش حق دادم وگفتم حتما خیلی ناراحت شده از دستم. بزار شب یه جشن توپ براش میگیرم وجبران میکنم.

وقتی رفتم سرکار همش تو فکر بودم یه ساعتی برم مرخصی یک زنجیر پلاک طلا بخرم و یه کیک و یه جای خوب هم میز رزرو کنم.

دو سه ساعتی تو فکر بودم که نمیدونم چی شد که تاریخ نگار مغزم فعال شد و متوجه شدم که سالگرد ازدواجمون دقیقا یک ماهه بعده یعنی همون روز توی مردادماه نه تیر ماه.

از محل کارم که برگشتم اونم ناراحتیش رفع شده بود. چند روز بعد جریان رو بهش گفتم که چجوری سوتی دادم.اونم گفت منم مبهوت شدم چرا یک ماه زودتر داری تبریک میگی؟ نفهمیدم سوتی بوده فکر کردم میخوای از سالگرد ازدواجمون برای آشتی مایه بگذاری.

از اون روز تا حالا زور زدم یادم بمونه دیگه ضایع نشم. دو سه روز از یادم میره ولی باز یهویی یادم میاد مثلا همین دیروزی یادم اومد. خدا کنه فردا از یادم نره.

تصمیم دارم  شام بریم بیرون چهارنفری با مشکلاتی که چند وقته خانوادگی درگیرشیم صلاح نمیدونم مهمونی بگیریم اما میخوام خانومی رو سورپرایز کنم.

فقط شدیدا  نیاز به راهنمایی خانمانه دارم.

یه ادکلون خریدم . کافیه؟ یا طلا ملا هم بخرم؟ واقعا لازمه؟

یه سوال هم دارم هرکی جواب داد جایزه داره.

به نظر شما خانومی برام چی کادو میخره؟

من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم              که بر دیدار طاقت سوز خود عاشقتر از مایی

مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند             میان شاخه های گل مشو پنهان که پیدایی

نظرات این پست تایید نمی شوند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.