تبلیغات
مردی از اهالی سکوت - یاد زمان جنگ
 
مردی از اهالی سکوت
برای گفتن حقیقت چقدر شجاعت لازم داریم که مجبوریم دروغ بگوییم؟
                                                        
درباره وبلاگ

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها.
من دچار خفقانم،خفقان!
من به تنگ آمده ام،از همه چیز
بگذارید هواری بزنم:
ـ آی!
با شما هستم،
این درها را باز کنید.
من به دنبال فضایی می گردم،
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرایی،
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
می خواهم فریاد بلندی بکشم،
که صدایم به شما هم برسد.
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد،
مشت می کوبد بر در،
پنجه می ساید بر پنجره ها،
محتاجم.
من هوارم را سر خواهم داد.
چاره ی درد مرا باید این داد کند.
از شما خفته ی چند!
چه کسی می آید با من فریاد کند؟
اینجا اهالی سکوت
من فریاد
متاهل
پدر دو تا دختر فرشته
ویک توراهی
شروع92/3/20
پایان93/3/20
مدیر وبلاگ : فریاد:
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 1392/07/7 :: نویسنده : فریاد:

من دست شهید را می بوسم

از پا تا به سر شهید را می بوسم

 

گر لحظه ی دیدار میسر نشود

دست پدر شهید را میبوسم

یادم نمیره  اون قدیما داداشم که دو سال از من کوچکتر بود و شش هفت سال هم بیشتر نداشت عشق جبهه بود تا کوچکترین فرصتی دست میداد میومد میگفت داداش من رفتنی شدم بیا این بند کفشمو ببند منم میبستم براش و ازش حرف میکشیدم که چجوری میخوای بری و کجا میری و با کی میری؟ اونم طفلک دیده ها و شنیده هاشو از فیلمها و برنامه های اون موقع میگفت طوری که اگه میشنیدی فکر میکردی  حتما برنامه ریزی  داشته واسه خودش. البته الگوش دایی ها و عموم بودند  که مرتب جبهه بودند تا اینکه عموم  به خیل عشاق شهدا پیوست. اقوام هم تا این داداش ما رو میدیدن می پرسیدن فلانی هنوز نرفتی ؟ اینم انگار داغ دلش تازه میشد و با یه بغض و حالتی غمگین میگفت همین زودی میرم.

اون موقع عشق دفاع از خاک میهن و افتخار نبرد با دشمن تا دندان مسلح بود. دشمنی که خودش جلو بود و تمام دنیا پشت سرش ازش حمایت میکردند.

حالا هم عشق دفاع از میهن و دفاع از ارزشها و اعتقادها و غرورمون باقی هست و ما هم سر پیمان مون هستیم.

اما سرسختی و یکدندگی و لج ولجبازی فکر نکنم راه حل صحیحی باشه.

امام حسن  (ع) هم صلح کرد در صورتی که میتونست بجنگه که اگه میجنگید  و شهید میشد نه تنها ما امروز اون بزرگوار رو نمیشناختیم که هدفش هم برامون گنگ بود و اما کسان سطحی نگری بودند که به اون حضرت هم شک کردند. و صلحش رو زیر سوال بردند.

این مطلب هم یادمون باشه که دشمن قسم خورده دوست نمیشه اما راه برخورد با این دشمن قسم خورده هم خیلی مهمه.

فریاد در سکوت : حواست رو جمع کن وقتی هنوز نگرانی که لنت ترمز ماشینت  اگه تموم بشه باید بخوابونیش  یا لنتی بندازی که امید ترمز گرفتن ازش نداشته باشی اونوقت قنپوز الکی در کردن و لقوز خوندنت چیه؟

آهای گاوه ! کاش حد اقل انقد شیر داشتی  که غم گوساله هات  رو دل دنیا نبود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 1396/05/14 07:32 ق.ظ
Hello, everything is going nicely here and ofcourse every one
is sharing data, that's truly good, keep up writing.
دوشنبه 1392/07/8 10:32 ب.ظ
....
فریاد: خودت گلی
ممنون
دوشنبه 1392/07/8 08:22 ق.ظ
گاهی باید باپنبه سر برید. همیشه داد زدن و دعوا کردن جواب نمی ده.
تیکه آخر پستتون رو نفهمیدم.
فریاد: کدومش
فریاد یا گاوه رو ؟
دوشنبه 1392/07/8 04:21 ق.ظ
اینجا شب ستاره هامون یخین
عروت الوثقی هایی که نخین
پاهاتو ورچین حسن کوتوله
شیر این گاوای مقدس اخین
فریاد: جالب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر