تبلیغات
مردی از اهالی سکوت - غفلت از خود
 
مردی از اهالی سکوت
برای گفتن حقیقت چقدر شجاعت لازم داریم که مجبوریم دروغ بگوییم؟
                                                        
درباره وبلاگ

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها.
من دچار خفقانم،خفقان!
من به تنگ آمده ام،از همه چیز
بگذارید هواری بزنم:
ـ آی!
با شما هستم،
این درها را باز کنید.
من به دنبال فضایی می گردم،
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرایی،
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
می خواهم فریاد بلندی بکشم،
که صدایم به شما هم برسد.
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد،
مشت می کوبد بر در،
پنجه می ساید بر پنجره ها،
محتاجم.
من هوارم را سر خواهم داد.
چاره ی درد مرا باید این داد کند.
از شما خفته ی چند!
چه کسی می آید با من فریاد کند؟
اینجا اهالی سکوت
من فریاد
متاهل
پدر دو تا دختر فرشته
ویک توراهی
شروع92/3/20
پایان93/3/20
مدیر وبلاگ : فریاد:
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 1392/08/3 :: نویسنده : فریاد:

از ره غفلت به گدایی رسی                       گر به خود آیی به خدایی رسی

من بعضی وقتا که از خودم غافل میشم فقط بیایید ببینید چی میشم

جاتون خالی این پست (غفلت از خود) رو چند روز پیش نوشتم بعد خودم که نگاه کردم دیدم خدای من

چقدر از خصلتهای منفی خودم  و راست ودروغ نوشتم برا همین آبروداری کردم و تایید نکردم. حالا

دوباره اومدم ویرایش کنم  دیدم باید کل مطالب رو حذف کنم . پس حذف کردم .

خوب چاره ای نبود اونروز یه جورایی از دست خودم هم عصبانی بودم اما امروز نه.  پس نمیتونم

این همه از خودم بد بگم . فقط شما همین قدر بدونید چندان آدم بدی نیستم یعنی وقتی که خودم رو

با خیلی های دیگه که میشناسم یا میبینم یا میخونم مقایسه میکنم خیلی بد نیستم حداقلش اینکه خودم

 رو هیچ وقت فراموش نمیکنم . یا سعی میکنم به کسی ظلم نکنم و اگه کسی رو ناراحت کردم خیلی

زود پشیمون میشم وسعی میکنم از دلش دربیارم. اما بعضی وقتا از دل کسی در آوردن واقعا سخته یا

 غیر ممکن. مثلا همین چند وقت پیش یه پست نوشتم اما این مطلب  رو  یکی از دوستان مجازی

بد برداشت کرده بود و به خودش گرفته بود در حالی که منظور من یه چیز دیگه بود ومن نتونستم

خوب توجیهش کنم چون قهر کرد و رفت که رفت دیگه هم پیداش نشد حالا هم نمیدونم میاد میخونه یا

نه که من از دلش دربیارم.

عید غدیر هم  رسمه که میریم خونه سیدا از دوست و آشنا . یکی از  همکارای سابق ما که سید هست،

 ما هر سال خانوادگی میریم خونشون ولی دیروز از صبح همین جور ی دو دل بودیم بریم یا نریم آخه

سر یه موضوعی این همکار ما از ما ناراحت شده بود و  هر جا هم رفته بود ابراز کرده بود (قهر عاطفی)

 اما شب که شد دل وزدیم به دریا و رفتیم  سید ما و خانمش خیلی خوشحال شدند شاید انتظار نداشتند ما بریم

 خلاصه حرف زدیم وناراحتی رفع شد.

فریاد در سکوت: هر کار دلتون خواست انجام بدین فقط از خودتون غافل نشید که بد بیماری هست این غفلت از خود. خود دانید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 1396/06/17 01:20 ب.ظ
This information is invaluable. Where can I find out more?
پنجشنبه 1396/01/24 12:05 ق.ظ
Hi there! This post couldn't be written any better!
Reading through this post reminds me of my good old
room mate! He always kept chatting about this. I will forward this article to him.
Pretty sure he will have a good read. Thank you for sharing!
چهارشنبه 1392/08/8 08:53 ق.ظ
اتفاقا" به نظر من باید تاییدش میکردی چون اون لحظه ای که مطلبت رو نوشتی حال و هوات جوری بوده که بدون سانسور نوشتی
بعد که دچار سانسورش کردی حذفیدی
امان از سانسور
فریاد: امان
سه شنبه 1392/08/7 05:16 ب.ظ
سلام
چه کار خوبی کردید!!اگه نمی رفتید دلخوریا و کدورتها همینطور می موند.شاید سالهای طول می کشید...آفرین به شما.سلام خداوند به شما
فریاد: سلام
ممنون
یکشنبه 1392/08/5 10:13 ب.ظ
خوبی ؟
فریاد: خوبم
یکشنبه 1392/08/5 09:48 ق.ظ
به نظر من خوب شد حذف کردین.اقرار به خطا خودش گناهه.و از اینکه آبروی بنده ی خدا بره هیچ خوشم نمیاد.هرچند همه ی ما گناهکاریم و اگه تشک رسوایی ما هم بیوفته دیگه آدم نمیتونه سرشو بلند کنه.
بلاگفا فقط حالگیری میکنه.امروز نمیذاره وارد مدیریت بشیم.
فریاد: موافقم
منم نمیتونم برای بلاگفایی ها کامنت بزارم
همین الان هم اومدم وبتون اما کامنت ثبت نمیشه
شنبه 1392/08/4 08:40 ق.ظ
منم سعی می کنم خودم رو فراموش نکنم. به خودم برسم. ولی نمی دونم تا چه حد موفق بودم.
فریاد: موفق باشید انشالله
جمعه 1392/08/3 11:24 ب.ظ
سلام
این رو میگن خود سانسوری !!!

من دوست داشتم بخونم ...بعد می گذاشتین ما نظر بدیم ...ما جنبه داشتیم !!!

فریاد: سلام
نمیدونستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر