تبلیغات
مردی از اهالی سکوت - دوستی تا پای جان
 
مردی از اهالی سکوت
برای گفتن حقیقت چقدر شجاعت لازم داریم که مجبوریم دروغ بگوییم؟
                                                        
درباره وبلاگ

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها.
من دچار خفقانم،خفقان!
من به تنگ آمده ام،از همه چیز
بگذارید هواری بزنم:
ـ آی!
با شما هستم،
این درها را باز کنید.
من به دنبال فضایی می گردم،
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرایی،
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
می خواهم فریاد بلندی بکشم،
که صدایم به شما هم برسد.
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد،
مشت می کوبد بر در،
پنجه می ساید بر پنجره ها،
محتاجم.
من هوارم را سر خواهم داد.
چاره ی درد مرا باید این داد کند.
از شما خفته ی چند!
چه کسی می آید با من فریاد کند؟
اینجا اهالی سکوت
من فریاد
متاهل
پدر دو تا دختر فرشته
ویک توراهی
شروع92/3/20
پایان93/3/20
مدیر وبلاگ : فریاد:
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 1392/04/10 :: نویسنده : فریاد:
کودک پنج ساله خواهری داشت که از بیماری جدی و نادری رنج میبرد.ظاهرا تنها

شانس بهبودی او گرفتن خون از برادر پنج ساله اش بود که او نیز قبلا مبتلا به این

بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بود و هنوز نیاز به مراقبت پزشکی

داشت.


پزشک معالج وضعیت بیماری خواهرش را توضیح داد و پرسید: آیا برای بهبودی

خواهرت مایل به اهدای خون هستی؟ برادر خردسال اندکی تردید کرد و…. سپس

نفس عمیقی کشید و گفت: بله من اینکار را برای نجات خواهرم انجام خواهم داد.


در طول انتقال خون کنار تخت او روی تختی دراز کشیده بود و با مشاهده اینکه رنگ

به چهره خواهرش باز میگشت خوشحال بود و لبخند میزد. سپس رنگ چهره اش

پریده بیحال شده و لبخند بر لبانش خشکید. نگاهی به دکتر انداخته و با صدای لرزانی

گفت:آیا میتوانم زودتر بمیرم؟

پسر خردسال به خاطر سن کمش توضیحات دکتر معالج را عوضی فهمیده بود و تصور

می کرد باید تمام خونش را به خواهرش بدهد و با شجاعت خود را آماده مرگ کرده

بود .

با اندکی ویرایش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 1396/04/16 11:15 ب.ظ
Hello i am kavin, its my first time to commenting
anywhere, when i read this piece of writing i thought i could also create comment due to this sensible paragraph.
سه شنبه 1396/03/2 08:46 ب.ظ
Hi to all, it's in fact a fastidious for me to
visit this site, it consists of precious Information.
جمعه 1396/01/25 10:10 ق.ظ
Oh my goodness! Amazing article dude! Many thanks, However I am going through issues with your RSS.
I don't know the reason why I can't join it. Is there
anybody else getting similar RSS issues? Anybody who knows the solution will you kindly respond?

Thanx!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر