تبلیغات
مردی از اهالی سکوت - حرف دل
 
مردی از اهالی سکوت
برای گفتن حقیقت چقدر شجاعت لازم داریم که مجبوریم دروغ بگوییم؟
                                                        
درباره وبلاگ

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها.
من دچار خفقانم،خفقان!
من به تنگ آمده ام،از همه چیز
بگذارید هواری بزنم:
ـ آی!
با شما هستم،
این درها را باز کنید.
من به دنبال فضایی می گردم،
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرایی،
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
می خواهم فریاد بلندی بکشم،
که صدایم به شما هم برسد.
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد،
مشت می کوبد بر در،
پنجه می ساید بر پنجره ها،
محتاجم.
من هوارم را سر خواهم داد.
چاره ی درد مرا باید این داد کند.
از شما خفته ی چند!
چه کسی می آید با من فریاد کند؟
اینجا اهالی سکوت
من فریاد
متاهل
پدر دو تا دختر فرشته
ویک توراهی
شروع92/3/20
پایان93/3/20
مدیر وبلاگ : فریاد:
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 1393/02/12 :: نویسنده : فریاد:

شانه ات رادیر آوردی سرم را باد برد

خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند

نیمم آتش سوخت،نیم دیگرم را باد برد

از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز

دیر کردی نیمه ی عاشق ترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت

وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد

حامد عسکری

 

فریاد درسکوت:

 

فریاد درسکوت:

کماکان منتظر اظهار نظرهای ارزشمندتان درباره شعر پست قبلی هستیم گرچه دوستی به تمسخر گرفته بودمان که البته

حق هم داشت چون ما که به اصطلاح شاعر نیستیم

اما آنچه گفتیم حرف دلمان بود گرچه ناقص و در حد بضاعت اندکمان اما خیلی حرف برای گفتن داشتیم

کافیست کمی بیشتر فکر کنید حتما به نتیجه میرسید.

شده حکایت بچه خواهرمان  که تازه به سخن افتاده و قاعدتا نمیتواند درست سخن براند طوری که بعضا پدر و مادرش نیز

 نمیدانند چه میگوید درنتیجه وقتی میخواهد منظورش را برساند و دیگران نمیدانند چه میخواهد بگوید چنان لبریز از خشم

میشود که وارد ضرب وشتم با طرف مقابل میشود یعنی بازور میخواهد منظور خود را بفهماند حالا نه اینکه فکر کنید ما نیز

چنین هستیم وحتما خواهرزاده مان به خودمان رفته که واقعا این گونه نیز هست

اما دلمان  می خواهد خودتان به خوبی خودتان فکر کنید و منظور ما از این شعر را دریابید تازه جایزه هم که میدهیم

حالا قضاوت با شما

این خواسته ی زیادیست؟

درضمن  تا الان فقط یکی از دوستان درست پاسخ داده اند که ما هم نظر ایشان را پنهان نموده ایم که تقلب نشود

امضا :فریاد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 1396/05/16 10:16 ق.ظ
Hi, I think your website might be having browser compatibility issues.
When I look at your blog in Opera, it looks fine but when opening in Internet Explorer, it has some overlapping.
I just wanted to give you a quick heads up! Other then that,
very good blog!
شنبه 1396/05/14 09:28 ب.ظ
Wonderful blog! I found it while searching on Yahoo
News. Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Many thanks
سه شنبه 1396/03/2 10:31 ب.ظ
Thankfulness to my father who shared with
me concerning this weblog, this website is in fact remarkable.
یکشنبه 1396/01/20 07:16 ق.ظ
I've learn several excellent stuff here. Certainly worth bookmarking for revisiting.

I wonder how much attempt you set to make this type of magnificent informative web site.
جمعه 1396/01/11 08:28 ق.ظ
WOW just what I was looking for. Came here by searching for حرف
شنبه 1393/02/13 10:56 ق.ظ
سلام فریاد

دار بزنی؟؟؟؟؟

بابا جایزه نمیخوام

خودتو دار نزن

ببین خوشت اومد جوابتو درست دادم

جایزم چیه؟؟سفر اروپا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دار نزن به همین مشهد خودمون رضایت دارم

هزینه از خونه تا حرمم روبده
فریاد: با سلام جواب شما درست نبود
گفتم فقط به جواب نزدیک شدین
شنبه 1393/02/13 08:33 ق.ظ
اول از همه بگم زیبا بود.
تنها چیزیکه توی ذهن من تداعی میشد وقتی این شعرو میخوندم،به باد رفتن کشورم بود!ایرانی که روزی آوازه دنیا بود،حالا نه اسمی ازش مونده نه آثاری نه حتی یک وجب خاکی!همین روزاست که همین یک وجب خاک روهم استعمار کنند اونهم نه آمریکا که اگر آمریکا بود باز جای امیدی بود کشوری جهان سومی تر از خودمون میاد و ما رو مستعمره خودش میکنه!
شعرو که میخوندم این میومد توو ذهنم که چه راحت همه جای دنیا از منشور کوروشمون بهره میبرند و ما فقط جمله هاشو کپی پیست میکنیم،
همه چیزمون حتی اونهمه اورانیوم غنی سازی شده رو که اگر فقط 2 سال دیگه میگذشت شوروی حتی جرئت نزدیک شدن به ایران رو نمیکرد رو اکسید کردیم!شایدحرفای من اصلا ربط به شهر شما نداشت اما فقط با این شعر اینا تووی ذهنم پررنگ شد!
فریاد: سلام
حضورتان را سپاس
برداشت شما هم از شعر خیلی زیباست
اما منظور شاعر نیست
آرزوی هر ایرانی: سربلندی ایران هست
انشالله که محقق شود
شنبه 1393/02/13 08:00 ق.ظ
چه شعر قشنگیه.
فریاد: ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر